محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

83

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

يغمراسن منهزم شد و زخم‌خورده بگريخت . « 7 » ابو يوسف پيروزمند به مغرب آمد ، در حالى كه آهنگ يارى كردن مردم اندلس را در سر داشت . ولى بيش از دو سال سپرى شد و او فرصت اقدام نيافت . چون ابو عبد الله محمد الفقيه به فرمانروايى رسيد ، اندكى پس از استقرار بر مقر فرمانروايىاش هياتى از اكابر اندلس را به مغرب فرستاد همراه با نامه‌اى تضرع‌آميز . اينان حال مردم اندلس و ناتوانى ايشان را در برابر دشمن و نقص ساز و برگ جنگى را به شرح بازگفتند . نامه الفقيه محمد بن محمد ابن الاحمر با اين دو بيت آغاز مىشد : مرين جنود الله اكبر عصبة * فهم فى بنى اعصارهم كالمواسم مشنفة اسماعهم لمدايح * مسورة ايمانهم بالصوارم و در آن آمده بود كه « . . . دشمن مسيحى بر اسلام دست تطاول گشوده است و شهرهايش را به تصرف درآورده . . . و مردانش را كشته و زن و فرزندشان را اسير كرده است و اموالشان را به غنيمت برده است . . . و از ما مىخواهد كه هرچه در دستمان باقى مانده از منبرها و صومعه‌ها و محرابها و مساجد جامع همه را در اختيار او نهيم تا در آنها صليبها را نصب كند و كشيشان و راهبان گمارد » . سپس از او خواسته است كه براى جهاد لشكر به اندلس برد كه « اگر دنياخواهى در اندلس درختانى است با ميوه‌هايى در دسترس و بهشتهايى عالى و اگر آخرت خواهى در آنجا كار جهاد سستى نگيرد » . « 8 » آنگاه رسولان ابن الاحمر و بنى اشقيلوله نزد سلطان ابو يوسف آمد و شد گرفتند و از خطرى كه اندلس را تهديد مىكرد به او خبر مىدادند و يارى مىطلبيدند . تا سلطان اجابت كرد و به ابن الاحمر نامه نوشت و او را اطمينان بخشيد و در آغاز سال 674 ه اعلان كرد كه به اندلس حركت خواهد كرد . « 9 »

--> ( 7 ) . الذخيرة السنيه ص 148 . السلاوى : الاستقصاء ج 2 / ص 16 . ( 8 ) . همه نامه در الذخيرة السنيه آمده است . ص 159 - 161 . ( 9 ) . متن نامهء سلطان ابو يوسف به تمامى در الذخيرة السنيه ص 162 و 163 آمده است .